آسمان آبی دنیای من...

خدا جون! من گاهی یادم می ره به خاطر همه ی چیز هایی که به من دادی از تو تشکر کنم. امروز بیست دفعه می گم :متشکرم. قبول داری؟؟

مادرم

 

 

 

ای مادر ای خورشید پر مهر,

جان از تو گیرد روشنایی,

مهر تو مهر آدمی نیست,

مهری است چون مهر خدایی.

         

خواندم تو را خورشید اما

با تو برابر نیست خورشید,

زیرا که در ایثار نورش

بی حد و بی مر نیست خورشید.

 

گاهی تواند پاره ای ابر

او را زما پنهان بدارد,

یا گاه ما را از لهیبش

بر خویشتن پیچان بدارد.

   

یک جا چنان پر زور تابد,

چون دوزخی بی رحم و بی باک,

کز او نفس در سینه میرد,

کز او فرو سوزد تن خاک.

    

یک جا ,  نبینندش به شش ماه

تا جان  به او  آباد  دارند,

باید که در تاریکی و یخ

دل را به نامش شاد دارند.

      

اما  , تو ای مادر , شب و روز

در سینه ات خورشید داری,

سرچشمه ای از مهربانی,

در وادی امید داری.

          

تا زنده ای دنیا عزیز است,

تا زنده ام دنیای من باش

در ظلمت سرد زمانه

خورشید بی همتای من باش. 

                                               (محمود کیانوش)قلب

 

مادرای مهربونقلب , روزتون مبارکماچماچماچبغل

  

[ ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٤٧ ‎ب.ظ ] [ همایون سلیمی ] [ نظرات () ]
ایران ما !

پروردگارا , به خاطر قلبم که مثل ساعت کار می کند.

به خاطر چشمهایم که می توانند تا دور دست ها را ببینند .

به خاطر پا هایم که با آن ها می توانم بدوم و به خاطر دستهای قوی ام ,

تو را خیلی شکر می کنم.

تو تنهاکسی هستی که می توانی همه ی مردم بیماررا معالجه کنی.

لطفا به آن ها کمک کن.آمین ماچ

 

 

 بغل بغل بغل بغل بغل بغل

 

قلبقلبقلبماچماچ قلب قلب

[ ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ همایون سلیمی ] [ نظرات () ]
امام رضا

 

میان بغض های  شکسته

کهنه ترین بغضم را

قربانی ضریحت کردم 

 

 پشت پرده ی اشک

همراه خاکی ترین التماس ها

آهنگ نقاره خانه ات را

تا ته سر کشیدم

 

وقلب تشنه ام را

بر پنجره ی فولادت گره زدم

 

و تمام اشک هایم را

میان فاصله ها آوار کردم

 

تا ضامنم شوی....

                                                                         (زهره حدادی )

 

قلب

[ ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:۱٥ ‎ق.ظ ] [ همایون سلیمی ] [ نظرات () ]
راه بهشت

((یه مطلب , که خودم از خوندنش لذت بردم .خواستم شما هم بخونید.))

   


مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. خیال باطل

هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت.  محصل

اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت.

گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند. ناراحت

پیاده ‌روی درازی بود،تپه ی بلندی بود.

آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ

جاده دروازه ی

تمام مرمری عظیمی دیدند که

به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب

زلالی از آن جاری بود. замок

رهگذر رو به مرد دروازه ‌بان کرد و گفت: "روز به خیر، اینجا کجاست که این قدر قشنگ

است؟" زبانکده محصل

دروازه‌بان: روز به خیر

اینجا بهشت است.

"چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم."

دروازه ‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: "می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان

می‌خواهد بنوشید."

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است." آخ

مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. زبانکده محصل

از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به

مزرعه‌ای رسیدند.

راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو

طرفش باز می‌شد.

مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ

خوابیده بود.

مسافر گفت: روز بخیر.

مرد با سرش جواب داد:

- ما خیلی تشنه‌ایم . من،  smileyاسبم و سگم. Emoticon

مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که

می‌خواهید بنوشید. زبانکده محصل

مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند. قلب

مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.

مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟

- بهشت زبانکده محصل

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه ی مرمری هم گفت آنجا بهشت است.

- آنجا بهشت نیست، دوزخ است. smiley

مسافر حیران ماند:"  تعجبباید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند!

این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! "

- کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند. چون تمام آنهایی که حاضرند

بهترین دوستانشان را ترک کنند، زبانکده محصل همانجا می‌مانند.

[ ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳٩ ‎ب.ظ ] [ همایون سلیمی ] [ نظرات () ]
عیدتون مبارک

بغلبغلبغل

 

ماچماچ

به نام خدا ,فصل سرما گذشت

زمستان و لرزیدن ما گذشت

به نام خدا ,برف و باران نماند

سکوت در از زمستان نماند

بهار آمد و عید آوازه ها

گل و سبزه آمد به نام خدا

همه بق بق و چه چه و جیک جیک

همه به به و قه قه و تیک تیک

بهار است و عید است و آوازها

و آغاز شادی به نام خدا

 

 

عید همه ی دوستای مهربونم مبارکماچماچماچماچ

[ ۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٤:٠٧ ‎ب.ظ ] [ همایون سلیمی ] [ نظرات () ]
گل شد بهار شد!!

 

یک روز بهار آمد اما بی گل آمد.

به هر کس گفت من بهارم پرسیدند پس گلت کو؟

بهار بی گل را کسی نمی خواست.

رفت و کنار باغچه نشست.

 به بوته ی گل گفت :برایم گل می دهی؟

بوته ی گل گفت :زمستان خیلی  سرد بود. هنوز تنم سرد است.

نمی توانم گل بدهم. بهار کنار باغچه نشست و گفت :

من پیش تو می مانم تا گرمت بشود و گل بدهی.

بوته شاد شد. سرما از تنش دور شد. تن بوته ی گل گرم شد.

یکمرتبه گفت  به من نگاه کن!

 بهار به بوته ی گل نگاه کرد. بوته ,گل داد و گل داد و گل داد.

پر از گل شد.

 هر کس که آمد بهار و گل را دید و با خوشحالی گفت :

چه خوب شد. گل شد. بهار شد.

 

 

[ ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ همایون سلیمی ] [ نظرات () ]
بوووووووووووووووووووووووووق!!!

خودم که خیلی خندیدمممممممممممقهقهه

 

 

لغت نامه ی رانندگی در ایـــران:فرشته

بوق: مسیرت کجاست؟منتظر

بووق: شما آژانس خواسته بودید؟متفکر

بوووق: سلام حاجی,فدات!گاوچران

بوق بوق: حله آقا حله!زبان

بووق بووق: درپارکینگو بده بالا پدر سوختهعصبانی

بوق بوق بوق: عروس چقدر قشنگه ایشالا مبارکش باد!قلب

بووووووق: دیدی از جا پرید؟ هرهرهرنیشخند

بووووووووووووووووووق: برو کنار عوضیکلافه

بــوق: خانومی کجا؟؟؟؟برسونمت فدات شم!مژه

بووووق بووووق: وایسا الاغ,الان نوبت منهشیطان

 

قهقههقهقههقهقههقهقههقهقهه

 

[ ٢٥ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٦ ‎ب.ظ ] [ همایون سلیمی ] [ نظرات () ]
متولد چه سالی هستی ؟

سلام, سلام, ســــــــــــــلام به دوستای خوبم! ماچماچماچماچ

 

 

 

خب سال ۱۳۸۸ سال آقای گاو هست ! لبخند

شما توی چه سالی به دنیا اومدید یعنی اون سال , سال چه حیوونی بود ؟

سال ۱۴۰۰ سال چه حیوونی هست ؟

خب اول از همه به این رقم ها و این حیوون ها توجه کنید :

۰ : خوک

۱ : موش

۲ : گاو

۳ : پلنگ

۴ : خرگوش

۵ : نهنگ

۶ : مار

۷ : اسب

۸ : گوسفند

۹ : میمون

۱۰ : مرغ

۱۱ : سگ

حالا سال ۱۳۸۸ رو از عدد ۶ کم می کنیم که می شه ۱۳۸۲ این عدد رو به ۱۲ تقسیم

می کنیم و باقیمانده رو بدست

میاریم که می شه عدد ۲ و طبق لیست بالا عدد ۲ می شه سال گاو .

سال ۱۴۰۰ هم بر اساس همین فرمول می شه سال گاو .

 

حالا شما سال تولد خودتون رو هم می تونید از همین فرمول حساب کنید و ببینید در

سال چه حیوونی به دنیا اومدید :).

 

 

[ ٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٢:٢٩ ‎ق.ظ ] [ همایون سلیمی ] [ نظرات () ]
← صفحه بعد