آسمان آبی دنیای من...

خدا جون! من گاهی یادم می ره به خاطر همه ی چیز هایی که به من دادی از تو تشکر کنم. امروز بیست دفعه می گم :متشکرم. قبول داری؟؟
 
در سوگ رقیه!
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳٩٢ : توسط : همایون سلیمی

 

این متن زیبا هدیه به عزاداران امام حسین! 



 * این بار، پدر در سوگ رقیه نشست ...



 چقدر بی‌تابی دخترم! این همه دلشکستگی چرا؟

 مگر دست‌های کوچکت در امتداد نیایش عمه، تنها از خدا آمدن بابا را طلب نکرد؟

اینک آمده‌ام در ضیافت شبانه‌ات و در آرامش خرابه‌ات.

کوچک دلشکسته‌ام! پیش‌تر نیز با تو بودم و می‌دیدمت.

شعله بر دامان و سوخته‌تر از خیمه آه می‌کشیدی و در آمیزه خار و تاول،

آبله و اشک، صحرای گردان را به امید سر پناهی می‌سپردی.

مهربان دلشکسته‌ام! صبور صمیمی! مسافر غریب و کوچک من!

مگر نگفتی که بابا که آمد، آرام می‌گیرم.

این همه ناآرامی چرا؟

مگر نگفتی بابا که آمد سر بر دامانش می‌گذارم و می‌خوابم؟

 نه ...، نه دخترکم نخواب!

می‌دانم اگر بخوابی، دیگر عمه نمی‌خوابد.


می‌دانم خواب تو، خواب همه را آشفته می‌کند.

نه ... نخواب دخترم!

دخترم! بگذار لب‌های چوب خورده‌ام

امشب میهمان بوسه‌ای باشد از پیشانی سنگ خورده‌ات؛

 از گیسوی پریشان چنگ خورده‌ات؛

از شانه‌های معصوم تازیانه دیده‌ات؛

 از صورت رنگ پریده سیلی خورده‌ات.

بگذار امشب، بر زانوان زهرا آسوده بخوابم.

نه دخترم! نخواب! بگذار بابا بخوابد.

و چنین شد که رقیه (س)، هنگامی که سر پدر در آغوشش بود، جان سپرد.....

 


 
السلام علیک یا ابا عبدلله الحسین
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳ آبان ۱۳٩٢ : توسط : همایون سلیمی

 

 

محرم شد از غم نگاهم گرفت ................. به سوزان ترین اشک آهم گرفت

شکست در گلو بغض سوزان من ..... و عطر حسین روح و جانم گرفت..