آسمان آبی دنیای من...

خدا جون! من گاهی یادم می ره به خاطر همه ی چیز هایی که به من دادی از تو تشکر کنم. امروز بیست دفعه می گم :متشکرم. قبول داری؟؟
 
فصل چندم؟؟
ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳٩٠ : توسط : همایون سلیمی

 

 

اگه گفتید بدترین فصل سال کدومه؟

 

گفتید زمستون؟البته این فصل سرد و گاهی دلگیره ,ولی برف بازی خیلی صفا داره.

می گید تابستون؟ بله هوا گرمه و بی کاری حوصله ی آدمو سرمی بره.

 اما بستنی و میوه و مهمونی و مسافرت واقعا می چسبه.

الان می گم به نظر من بد ترین فصل سال ,فصل امتحاناته.

 یه بلوار بزرگه که تموم خیابوناش تابلوی ورود ممنوع داره.بازنده

 بازی ممنوع,مهمونی ممنوع,تلویزیون ممنوع,مسافرت ممنوع.گریه

هر روز باید دور میدونش دور بزنی و امتحان بدی و برگردی خونه .

توی خونه هم که ,مامان چهار چشمی مواظبه خدای نکرده یک دقیقه از وقتم تلف نشه.

 می گم :مامان جون کدوم یکی از نوابغ دنیا درست و حسابی به مدرسه رفتند؟

 اگه هم رفتند درس نمی خوندند و نمره هاشون بد می شده.

 تازه خیلی از پولدارای دنیا یا سواد نداشتند یا سوادشون کم بوده.

مامانم میگه :خوب تو قراره پولدار بشی یا نا بغه ای؟

می گم مگه قراره همه دکتر یا مهندس بشن؟

می گه :برای شغلای دیگه سواد لازم نیست؟

تازه هر کسی باید به اندازه ی خودش تلاش کنه و بفهمه و به مردم خدمت کنه.

آخرش می گم :اصلا مگه هر سال چهار فصل نداره؟

 پس این فصل بد آب و هوای امتحانات رو چه کسی اختراع کرده؟

 مامانم میگه :همون نوابغ از مدرسه فراری!!!