آسمان آبی دنیای من...

خدا جون! من گاهی یادم می ره به خاطر همه ی چیز هایی که به من دادی از تو تشکر کنم. امروز بیست دفعه می گم :متشکرم. قبول داری؟؟
 
طعم صلوات
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۸ تیر ۱۳٩٠ : توسط : همایون سلیمی

 

 

 یک روز که پیغمبر

از گرمی تابستان

همراه علی می رفت

در سایه ی نخلستان

 

دیدند که زنبوری

از لانه ی خود زد پر

آهسته فرود آمد

بر دامن پیغمبر

 

بوسید عبایش را

دور قدمش پر زد

بر خاک کف پایش

   صدبوسه دیگر زد

 

    پیغمبر از او پرسید:

((آهسته بگو جانم

طعم عسلت از چیست؟

هر چند که میدانم..))

 

زنبور جوابش داد:

((چون نام تو می گویم

گل می کند از نامت

صد غنچه به کندویم

تا یاد تو را هر شب

چون گل به بغل دارم

هر صبح که بر خیزم

در سینه عسل دارم

 

از قندو شکر ,بهتر

خوشتر زنبات است این

طعم عسل از من نیست

طعم صلوات است این...))

 

عیدتون مبارک