بلوز قشنگ

یادم میاد وقتی کوچیک تر بودم ..یه روز با مامان رفتیم خرید.

اون می خواست برای من یک بلوز بخره.

به مغازه لباس فروشی رفتیم . قلب

مامان یواشکی در گوشم گفت:

((اگه از بلوزی خوشت اومدچیزی نگو! چون فروشنده قیمتش رو بالا می بره.

فقط به من یک چشمک بزن! اون وقت همونو برات می خرم. ))

فروشنده یه بلوزبنفش آورد. من یه چشمک زدم .چشمک

یه قرمز آورد. من یه چشمک زدم. چشمک

یه آبی آورد بازم یه چشمک زدم .چشمک

ولی وقتی زرد رو آورد من شروع کردم به تند تند چشمک زدن. چشمکچشمکچشمکچشمک

فروشنده که با تعجب منو نگاه می کرد سوالگفت:

(( بچه جون! مامانت فهمید که از این خوشت اومده این قدر

چشمک نزن. یولچشمات خراب میشه!!!))

 

/ 16 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مبارز

داستان می خوای؟برات ایمیل می کنم.اگه قشنگ پیدا کردم و شعر

سید رضا

سلام.خسته نباشيد.من وبلاگمو روزي يه دفعه آپديت ميکنم.اگه به فوتبال علاقه داري حتما يه سري به وبلاگم بزن,اگه اومدي نظر يادت نره. آدرس وبلاگwww.seyedreza.loxblog.com

شیرین

سلام خسته نباشید بله اگر می خواهید میتونید خواندن افکار رو بزارید موفق باشید شیرین[چشمک]

عمو مهدی

ماجرای اون پیرهن چی شد اخر مغازه داره گرون فروخت یا نه؟

شیرین

خیلی با حال بود ..... نمی دونم چرا پسر ها وقتی کوچیکترن یا حتی وقتی بزرگ میشن عاشق رنگ زرد هستند البته دخترا هم همش صورتی و قرمز می پوشن.... [گل][دست]

دایی

[ماچ][ماچ]

علیرضا

lol از این دفعه رمزو علامتو عوض کنید قبلش خونه تمرین کن[خنده][قهقهه]

علیرضا

یعنی حرفه ای باش ایندفه دیدمت یادت میدهم [دلقک][مغرور]