قوی تر از تو خودتی!!

 

 

یک روز که داشتیم توی مدرسه با بچه ها بازی می کردیم , یکی از اونا با ضربه ی

 

محکمی ,توپ روبالای نردها انداخت.تا خواستیم راهی برای آوردن توپ پیداکنیم ,

 

عباسی  مثل یک گربه از نرده ها بالا رفت و توپ رو پایین آورد.

 

با خودم فکرکردم :((کاش من به جای عباسی بودم. خوش به حالش! چه قدر زرنگه !

 

چه قدبلندی  داره ! ولی من چی به چه دردی می خورم؟))

 

اتفاق دیگه ای هم افتاد. بچه ها به طرف دروازه هجوم بردند و با ضربه ی اون ها 

 

دروازه ,از جا کنده شد و تو باغچه افتاد. هیپنوتیزمهیپنوتیزم

 

این بار که شروین هیکل درشتی داشت و بازو

 

هایی قوی ,یک نفره دروازه رو بلند کرد و سر جای خودش گذاشت .

 

بازم با خودم فکرکردم ;((چی می شد اگه من به جای شروین می تونستم این کارو

 

 

بکنم ؟  افسوسای کاش منم قدرت او نو داشتم. گریه چه زوری داره این شروین ! ولی من حتی

 

نمی تونم یه میزو به تنهایی بلند کنم.))  ناراحت

 

وقتی هم که توپ ,زیر پل باریک جوی کنار حیاط گیر کرد, همه ی  چشم ها به

 

طرف مهران برگشت.

 

چون فقط یه آدم کوچولو می تونست توپ رو بیرون بیاره.

 

اونم بدون هیچ حرفی توی جوی رفت و از زیر پل .توپ رو بیرون کشید.

 

اون با بدن لاغر واستخونی خودش تونست کاری کنه که بقیه نمی تونستند.

 

با خودم فکر کردم:((چه قدر مهران به خودش افتخار می کنه! اما من چی؟کاش

 

من مهران بودم.))

 

آخر سر هم عباسی یه پاس خوبو به گل تبدیل کرد و همه گفتند:((گل....گل!!))

    

و عباسی با مشت های گره گرده روی دست های بچه ها بلند شد.

 

بغض کرده بودم و از  ضعیف بودن خودم گریه ام گرفته بود.چرا مامان و بابا منو پسر خوب

 

صدا می زدند؟؟من که هیچ کدوم از این کارا رو نمی تونم بکنم.

 

یه روز خانم معلم از ما پرسید:((کی میتونه یه مطلب زیبا  برای مسابقه ی مدرسه

 

بنویسه؟)) 

 

فقط یه دست بالا رفت.....حدس بزنید دست کی بود؟؟

 

من فهمیدم که بعضی کارها رو همه می تونن انجام بدن و بعضی کارها رو هیچ کسی نمی تونه انجام بده.

 

کار هایی هم هستند که فقط بچه ها می تونن انجام بدن.

 

فهمیدم که اگه نتونم کاری رو  به همون دقت و آسونی که بقیه انجامش میدن ,انجام

 

بدم ,به این معنی نیست که بی عرضه و نالایقم.

 

پس هر کسی توانای خودشو داره...,و نباید غصه بخوره..باید به خودش و کارایی که

 

بلده افتخار کنه. 

 

 

 

 

 

/ 9 نظر / 11 بازدید
el

سلام من از وبلاگ شما بازدید کردم و شمارو به بازدید از وبلاگ خودم به نام "چیزی که هیچ جا نمی تونی لنگشو ببینی" دعوت می کنم . اگر هم شما مایل بودید منو به اسم "چیزهایی که هیج پیدا نمیشه" لینک کنید و به بنده اطلاع دهید تا من هم شما رو لینک کنم با تشکر www.bazar.rozblog.com

اروین

سلام دوست من [دست][بغل]

zahra

salam khoshhalam k b ien natije residi

سیمون

چه وبلاگ باحالی داری[دست][دست][دست]

دایی مصطفی

سلام دایی. منم کم کم دارم بهت حسادت میکنم......اخه تو فقط میتونی به این قشنگی وبلاگ بنویسی عزیزممم[ماچ]..........

امیررضا

منم وقتی سن تو بودم خیلی پیش میومد که احساس ضعف کنم بعد که بزرگتر شدم فهمیدم کارایی رو میتونم بکنم که خیلی از هم سنام نمیتونن انجام بدن.[چشمک][نیشخند][لبخند]

پریچهر

عالی بود عزیرم خیلی دوست دارم

علیرضا

درسته اونی که فکرش کار میکنه دنیا رو یه جور دیگه میبینه یه تیم و گروه موفق به همه جور مهارت نیاز داره اما رهبرش یه ادم باهوشو با فکره یه روزی به هرچی از هرکی یاد گرفتی دوباره فکر کن میفهمی بعضیاش غلطه(خیلیاش) اگه مغرور نشیو همیشه تلاش کنی ایندتو از الان روشن میبینم[راک]دست دست دست[خجالت]

شفق سبز

خیلییییییی آموزنده بود منم به خودم امیدوار شدم. آفرین راستی همایون جان این آدمکهای بامزه را چه جوری میزاری خیلی بامزه هستند ایا کد وارد میکنی؟ در این صورت از کجا این کدها رو میاری؟ موفق باشی عزیزم[نیشخند]