طعم صلوات

 

 

 یک روز که پیغمبر

از گرمی تابستان

همراه علی می رفت

در سایه ی نخلستان

 

دیدند که زنبوری

از لانه ی خود زد پر

آهسته فرود آمد

بر دامن پیغمبر

 

بوسید عبایش را

دور قدمش پر زد

بر خاک کف پایش

   صدبوسه دیگر زد

 

    پیغمبر از او پرسید:

((آهسته بگو جانم

طعم عسلت از چیست؟

هر چند که میدانم..))

 

زنبور جوابش داد:

((چون نام تو می گویم

گل می کند از نامت

صد غنچه به کندویم

تا یاد تو را هر شب

چون گل به بغل دارم

هر صبح که بر خیزم

در سینه عسل دارم

 

از قندو شکر ,بهتر

خوشتر زنبات است این

طعم عسل از من نیست

طعم صلوات است این...))

 

عیدتون مبارک

 

  

 

                                                           

/ 7 نظر / 16 بازدید
آزاد

سلام و عرض ادب ، با یک مطلب جدید پیرامون انفجارها درافغانستان به روز هستم . اگر فرصت داشتید ، خوشحال می شوم که سری بزنید. پیروز و سربلند باشید چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

مبارز

سلام.خوبی؟راستی عیدت مبارک امید وارم همیشه شادوخررم باشی بای[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

مهری

احسنت [گل]

اروین

استفاده بردم[دست]

محمد

[گل] [گل][گل][گل][گل][دست][دست][دست][دست][دست].......

محمد

[گل][گل][گل][گل][گل][دست][دست][دست][دست][دست][هورا]

دایی مصطفی

[دست][بغل]